تبليغاتX
گرافیست کوچک......


در ادامه....

۱-التماس دعااااااااا

۲-اولین باره تو وبم کار کامپیوتری میزارم امیدوارم خوشتون بیاد...

نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 |
فاطمه جونم...معصومه ی من...

      الهی قربونت برم... مهربون ترین دنیا...خوشگله خوشگلا...

من که اومدم بوست کردم!!!

     من که یه ساعت وایساده بودم نیگات میکردم!!!

             من که تالاپو تولوپه قلبمو کنترل میکردم!!!

بیاو به اخوی سفارش منو بکن!!بگو یکم تحویلم بگیره!!


اینا درد دل این روزامه...همرو اونشب تو حرم به خود خودش گفتم!!!

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه هفدهم آذر 1388 |
احساس میکنم سنگم...

بد حسیست سنگی...

بدتر از آن سنگی های قبل...

دیگر حتی دیوانه بازیم هم نمی آید

دیگر حتی اشکهایم هم نمی آید

و لبخند هم...

                                تا غدیر مرده ام شاید....مگر اینکه فرجی آید


در ادامه...

۱-سامی گفت بگی غلط کردم حله!!!دیگه میتونی بیای بنویسی....غلط کردم

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه نهم آذر 1388 |
چون کارد بر حلقوم گوسفند می نهی.نفس را (که اسماعیل عزیز توست) می کشی!!!
در ادامه...

۱- نیومدم هنوزااااااااااا

۲- عید همه مبارک

۳-حالمان خوب نیست

نوشته شده توسط مریم در شنبه هفتم آذر 1388
 
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دوم آذر 1388
می نویسم و می گریم برای تو ای آقایم.ای پیرو استادم .برای تو ای پدر مهربانم.....

دلم بی قرار شده برای تو و برای آن بیت همیشگی...آن بیتی که با خواندنش دل همه ی بچه ها هوایی می شد..آقا عید ولایت نزدیکستو دل در تبو تاب..بیاو دوباره بخوان....

عشق علی خواب زچشمم ربود            راه خدارا علی به رویم گشود

بیا تا باز بگوییم:

آقا که می رود ماهم میرویم...تا آنجا که آن چشمان مدهوش راببینیم تا آنجاکه که این زنجیر ها را از پا نگسلیم...

آقا دامانت را میگیرم آن را از پس انگشتان نحیفم نکشان....میدانم مهربانی شیرازه ی همیشگی گمخانه قلب شماست....

چیست تا تورا میبینم مدهوش جمالت میشوم....ای گل بهشتی و ای مرغ خوش خوان...تو نشان از نشانه چه داری؟

دین من  به کسی که عشق را به من آموخت چقدر است؟؟؟

آقاجان همیشه یادت به خیر است....

شاید کمی تفکر.....

شاید استراحت.....فعلا ..یاعلی

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه یکم آذر 1388 |
گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر

به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر

اين بيتو امروز حفظ کردم...با خودم قرارگذاشتم هرروز يه بيت از ديوان حافظ حفظ کنم...طبق آمار و گزارشات بدست آمده اگر به همين منوال پيش برم ،طي ۴۸ سالو سه ماه آينده ديوان خواجه جانو که شامل ۱۷.۶۰۰ بيته(تقريبا)از بر ميشم و آمادگي خود را براي برقراريه مشاعره با نوه ها و نتيجه هاي خود اعلام ميکنم....


اين چن روز که خوکي گرفته بودمو توخونه استراحت مطلق،شلغم،سوپ،خواب....فرصتو غنيمت شمردم تا يه کار جديد انجام بدم ....احتمالا کادو بدمش فقط يه مشکل اين وسط هست که اين کار ناقل آنفولانزاي خوکيه....ميترسم کادو بدمش طرف....دار فانيرو وداع بگه

زياد زحمت نکشيد واسه خوندنش، قبل شما خيليا خواستن اين متنو رمز گشايي کنن

قطعش a۳ هستو روی پاپیروس اجرا شده.....

راستی یادم نره بگم که خط کوفی نقطه نداره و اینا که میبینید اعرابشه!!!!

 راستی یه معذرت خواهی بدهکارم به بعضی از بچه ها که به خاطر داغونیه سیستمای دانشگاه نتونستم واسشون کامنت بزارم از جمله خمارخان که دوست داشتم فشو بکشم به استادشونو آلمای عزیزم که خیلی با مطالبش حال کردم اما چه کنم با این سیستماا....

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 |
سلام به همگی...

بالاخره اومدم. بایه کار جدید که قرار بود به صورت واقعی تقدیم بشه به یه دوست که نشد!!!!!

اما حالا مجازا تقدیمش میکنم به همه عاشقای حسین از جمله صاحب وبلاگ خضیب که از همه عاشق

تره....

یا حسین


در ادامه....

۱-عیدتون مبارک.....

۲-من دلم مشهد میخوااااااااااااد...

۳- زیارت مهتاب عزیزم قبول باشه...ایشالا دفه بعد همگی باهم مشرف بشیم...دانشجویی

۴- خطاب به مستر دوئل:( درسته الان همه کارا کامپیوتری شده اما بازم....هیچی کار دست نیست)اینو بدون....

 

 

نوشته شده توسط مریم در شنبه نهم آبان 1388 |

 

دیشب تو شاه عبدالعضیم ، بد جوری دلم شکست....

یاد بابا بزرگ مریضم افتادم  که چند روز بود معلوم شده بود ، سرطان داره.....سرطان

از خدا شفای همه ی مریضا و نجات بابا بزرگمو خواستم....

.موقع برگشت.....چن تا شاخه گل گرفتم واسش ...

اما وقتی رسیدم دیدم جاش خالیه .......

بچه ها بابا بزرگم رفت.......

هنوز داغ( آقاجون) تودلم بود که اینم تنهامون گذاشت......

 


دعا کنید واسم.....

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

 

سلام .....

بدون هیچ توضیحی میریم سر اصل مطلب......اصل مطلب اینه که امروزفهیمه(همون بچه حزب اللهی) داشت جان به جان آفرین تسلیم میکرد.....مسببشم ، یه اتوبوسه دربو داغونه بلیطی بود که مطمئنم اگه زبونم لال لال لال میزدبهش ....پول دیه ام نداشت بده!!!!!!

- این قالیباف هی میگه ، حملو نقل عمومی ، حملو نقل عمومی (جم کن بابا ) این چه وضعیه ، ماامروز تو مترو 4 کیلو وزن کم کردیم پرس شدیم تا رسیدیم دانشگاه.......

به خاطر این قضایا ، این پستمو اختصاص میدم به وضعیت اتوبوسرانیه تهران....((.میتونید الان بگید این دختره چرا هردفه یه مدل آپ میکنه....و کلا از وبه من بدتون بیاد...(ایراد نداره هرجور راحتید)))

 

عنوان این پست (بردن آرمان به گور)

دیگه چه طوریه؟؟

-         خب هروقت هرچی که دلت خواست میتونی به مهماندارها بگی تا برات بیارن، البته بهتره اصلا به چشم مامان باباهاتون نگاه نکنین یا قبلش اجازه نگیرین ، چون ممکنه چشم غره برن ، یا اینکه بگن ضرورتی نداره ، ولی خب مگه چی میشه آدم بگه یه آبمیوه دیگه هم دلش میخواد!!!!؟؟؟؟ چی میشه مگه؟؟؟

-         بگو ببینم تو هواپیما فیلمم پخش میکنن که آدم حوصلش سر نره؟؟؟

-         خب آره، ولی فک کنم تو این هواپیمایی که ما بودیم یادشون رفته بود فیلم بیارن، به خاطر همین بی خیال شدیم...

-         شما خودتون فیلمی ، سی دی  چیزی نداشتید بدید؟؟

-         چرا ، ولی یادمون نیفتاد...!!

-         تو این اتوبوسهای مسافرتی فیلم پخش میکنن خیلی کیف میده ، ادم حوصلش سر نمیره...

-         حالا اتوبوسهای داخل شهری رو بگووووو!!! فک کن اون امکاناتی که تو هواپیما و اتوبوس های مسافرتی هست ،  توی اتوبوس های شهری هم باشه!!!هر اتوبوس حداقل دوتا مهماندار داشته باشه با لباس مخصوص که اگه لازم شد به مسافر ها آبمیوه و کیک تعارف کنن!!!

-         آب سردو کولر هم داشته باشه!!!

-         دو تا تلویزیون هم داشته باشه که فیلم پخش کنه!!!

-         تازه بشه وضعیت صندلیهاشم عوض کرد واسه راحتیه بیشتر و خواب!!!

-         میتونه شیشه هاشم دودی باشه واسه این که نور آفتاب اذیت نکنه!!!

-         ماسک اکسیژنم داشته باشه!!!

-         بی زحمت چند تا هم روزنامه و کتابو مجله اونجا باشه – سقفش هم جا داشته باشه تا ملت کیفو وسایلشونو بزارن بالای سرشون!!!

-         چطوره واسه هرکس یه فلاسک کنده چای ، با کلی لیوان یه بار مصرف بزارن...یا اینکه هروقت خواستی به مهماندارها بگی واست چای بیارن!!!

-         حالا که همه چی هست چه طوره بگیم قلیونم بیارن...!!!

-         نه نه!!...قلیون اصلا چیز خوبی نیست!!!

-         خب اقلن چن تا عکس از رستمو سهراب بچسبونن به درو دیوارش!!اینطوری بهتره!!

-         یا اینکه بگیم روکش صندلیهاش ترمه باشه با طرح بته جغه و گلابتون دوزی داشته باشه!!!

-         یه فرش دستبافم سرتا سر اتوبوس پهن باشه!!!

-         پرده هاشم میتونه قلم کاری باشه!!!

-         یه نقالیم بیارن جلوی اتوبوس شعرای شاهنامه و بوستان بخونه!!!

-         به نظرم اگه اگه پشت هر صندلی یه نمایشگر رایانه باشه که رایانه هاش به اینترنت وصل باشه، یه جورایی همش آنلاین باشه!!!خیلی خوب میشد!!( این ازهمش بهتره به نظر من)

-         خب پس بد نیست ماهواره هم داشته باشه که هرکسی خواست از نمایشگرش به ماهواره هم دسترسی داشته باشه!!!

-         راستی همشون باید ADSL  داشته باشنااااااااا!!!

-         نمیخواد...بازی هم داشته باشه بسه!!!

-         فقط مونده یه ماساژورو یه روانشناس که ملت برن بشینن اونجا دردو دل کننو مشکلاتشونو بگن!!!

-         حیف که نمیشد این اتوبوسا جکوزی هم داشته باشه!!!

-         دیدید !! این قطارای مترو فروشگاههای سیار داره، خیل یخوب میشد تواین اتوبوسا یه گوشه ایرو اختصاص ممیدادن به غرفه فروش ، واسه مایحتاج دم دستی!!!!!

-         چی شد؟؟؟!!!تصادف شد؟؟؟!!!

-         نه مثه اینکه مشکلی پیش اومده ...خاموش شده!!!

-         مسافرین عزیزباعرض معذرت و شرمندگی ، گویا اتوبوس دچار نقص فنی شده ، لطفا پیاده بشین و به ایستگاه بعدی برین!!!!!!!تا اتوبوس دیگه ای تشریف فرما بشن!!!تا ایستگاه بعدی 10 کیلومتر بیشترراه نیست!!!!


در ادامه.....

من به شخصه فکر میکنم که این آرمانو به گور میبرم.....

 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |